الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
654
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بدانچه دانستندى كه نيت روح اعمال است . و عمل بى نيت صادق ريا و تكليف است ، و اين سبب مقت است نه سبب قرب . و دانستندى كه نيت آن نيست كه گوينده به دل گويد كه « نيت كردم » ، بلكه انبعاث دل است كه به منزلت فتوح باشد از بارى تعالى ، و در بعضى وقتها ميسر شود و در بعضى متعذر « 75 » گردد . آرى ، كسى كه غالب بر دل او كار دين باشد در بيشتر حالها نيت خيرات او را ميسر شود ، چه دل او به اجمال « 76 » سوى اصل خير مايل باشد ، پس غالب سوى تفاصيل وى را انبعاثى برد . و هر كه دل او سوى دنيا ميل كرد و آن بر او غالب شد ، آن او را ميسر نشد ، بلكه در فرايض او را ميسر نگردد مگر به كوشش عظيم . و غايت او آن باشد كه آتش را ذكر كند و نفس خود را از عذاب آن ترساند ، و نعيم بهشت را ذكر كند و نفس خود را در آن راغب گرداند . پس بسا كه داعيهاى ضعيف او را منبعث شود ، و ثواب او به اندازهء رغبت و نيت او بود . و اما طاعت بر نيت اجلال حق تعالى ، براى آن كه مستحق طاعت و عبوديت است ، راغب دنيا را ميسر نشود . و اين عزيزتر و عالىتر نيتهاست . و در يابندهء آن عزيز است تا كار به كنندهء آن رسد « 77 » . و نيتهاى مردمان در طاعت قسمهاست . چه از ايشان كسى هست كه عمل او براى اجابت « باعث خوف » است ، چه او از آتش ترسد ، و كسى هست كه براى اجابت « باعث رجا » است ، و آن رغبت است در بهشت . و اين اگر چه نازل است به اضافت « 78 » قصد طاعت خداى و تعظيم ذات او و جلال او ، نه براى كار جز آن ، از جملهء نيتهاى صحيح است ، زيرا كه ميل است به موعود آخرت ، اگر چه از جنس مألوف است در دنيا . و اغلب باعثها باعث فرج و شكم است ، و موضع قضاى وطر « 79 » ايشان بهشت است . پس عمل كننده براى بهشت عمل كننده است براى بطن و فرج خود ، چون مزدور بد . و درجهء او درجهء ابلهان است كه به طاعت خود بدان مىرسند بعد از فضل بارى تعالى . چه اكثر اهل بهشت ابلهاناند . و اما عبادات ارباب الباب « 80 » از ذكر خداى و فكر در او نگذرد براى دوستى جمال و جلال او ، و ديگر كارها استوار كننده و پس روندهء آن است . و اين جماعت رفيع درجهتر از آناند كه به منكوح و مطعوم در بهشت التفات نمايند ، چه ايشان قصد آن ندارند . بلكه ايشان كسانىاند كه پروردگار خود را خوانند ، بامداد و شبانگاه او را خواهند و بس . و ثواب مردمان به اندازهء نيتهاى ايشان باشد . پس لا جرم تنعم ايشان به ديدن وجه كريم او باشد ، و أفسوس كننده بر كسى كه به حور عين التفات نمايد ، چنان كه متنعمان به ديدن حور عين أفسوس نمايند بر كسى كه به ديدن صورتهاى گل « 81 » تنعم كند ، بلكه قوىتر . چه تفاوت ميان جمال حضرت ربوبيت و جمال حور عين بسيار باشد ، و اعظم
--> ( 75 ) متعذّر ، دشوار . ( 76 ) به اجمال ، به طور خلاصه و مختصر . ( 77 ) تا چه رسد به كنندهء آن . ( 78 ) به اضافت ، به نسبت . ( 79 ) وطر ، حاجت ، نياز . ( 80 ) الباب ( ج لب به معنى عقل ) . ارباب الباب ، خردمندان . ( 81 ) صورتهاى گلى .